سخت در حال کلنجار رفتن با متن کتابی هستم! Distinction شاید بشه ترجمه اش کرد تمایز از "پیر بوردیو) متن به اندازه کافی سنگین هست که برای فهم هر پاراگراف ناچار بشم دو یا چند بار آن را باز خوانی کنم! اصلن خود Distinctionراچه باید ترجمه کرد؟اختلاف یابی؟ یا شاید تمایز؟یاتفکیک یا تمایز خواهی ؟شاید همان تمایز کافی باشه! بگذریم. به عادت معود موقع خواندن دو تا متکا می زارم زیر سرم و روی تخت دراز می کشم و به نوعی از عالم و آدم غافل می شم!
احساس می کنم دستی با ملایمت شانه ام را تکان می ده! از عالم هپروت جملات پیچیده "بوردیو خان "بیرون میام! هان ؟
امیر تیر داد:پدر سوالی دارم؟گفتم بفرمایید !
گفت:ببخش چند بار گفتم سوالی دارم ولی توجه نکردی ناچار شدم شانه ات را تکان بدم!
این عادتشه هروقت می خواد چیزی بپرسه می گه:پدر؟سوالی دارم! و من هم می گم بفرمایید پسرم!
این بار هم گفتم بفرمایید پسرم!
گفت:پدر عسیا مسیح کیه؟
من که هنوز در فکر تجزیه و تحلیل پاراگراف قبلی بودم و دقت چندانی به سوال امیر نداشتم مانند ادمهایی که در خواب حرفی زده باشند گفتم:هان خوب پدر عسیا ؟
مسیح!
امیر تیر داد"پددددددر؟!
مثل اینکه تازه از خواب بیدار شده باشم گفتم بله پسرم بفرمایید؟
گفت:یعنی شما می گی عیسا فرزند مسیح است؟
من:هان مسیح ؟ پدر؟ والا باور بفرمایید نمی دونم باید از یه کشیش بپرسی ؟آخه پسرم چرا منو خجالت زده می کنی با این
برچسب:
نویسنده: بردیا صفری
تاريخ: چهارشنبه
29 آذر
1396 ساعت: 4:16